پاسخ خود آزمایی ادبیات فارسی1

پاسخ خودآزمای های ادبیات فارسی۱

پاسخ خود آزمایی های ادبیات اول

درس اول صفحه ی 6

1-    سزاوار ، خوش گوار- نیستی ، هستی - خواری ، سروری - زیبنده ، درخورنده - گزید ، رسید - بازپسین ، پیشین - بندی ، پندی - راه نماینده ، آگاهاننده - ستوده ، شنوده - کار ، خار .

2-       ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ، درپای افکننده ی گردن کشان از سروری .

3-      دعا می کند تا دنیا برقرار است بر پیامبر و خاندانش درود باد.

4-      علم ناقص و جزیی ما را به دریای بی پایان علم و معرفت خود متصل کن .

5-      زیرا با گستاخی خود نشان می دهد معرفت حضور در بارگاه خداوندی را ندارد و از بین بردن غرور راکه لازمه بندگی است به جا نیاورده است .

ادامه نوشته

آرایه تشبیه

تشبیه

یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند .

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است :  

 ۱- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

 ۲- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

 ۳- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون ، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبیه ، نظیر ، همانند ، به کردار و … .

۴- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )

مثال :        علی    مانند    شیر   شجاع    است .

               مشبه        ادات     مشبه به   وجه شبه

نکته : « مشبه » و « مشبه به » طرفین تشبیه نام دارند . که در تمام تشبیهات حضور دارند اما         « ادات تشبیه » و « وجه شبه » می توانند در یک تشبیه حذف شوند. که در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن « مشبه » و « مشبه به » بر قرار است .

مثال : دل همچو سنگت ، ای دوست به آب چشم سعدی      عجـب اسـت اگـر نگـردد که بگردد آسیابی

توضیح : دل به سنگ تشبیه شده است اما وجه شبه « سختی » در این بیت نیامده است .

نکته : در تشبیـه وقتی که « وجـه شبه » و « ادات تشبیه » حـذف شود ، به آن « تشبیه بلیغ » می گویند . ( تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین تشبیه است . ) مثال :        دلش     سنگ      است .

                      مشبه          مشبه به

نکته ۱ : در تشبیه همیشه وجود وجه شبه در « مشبه به » قویتر و بارز تر است که ما « مشبه » را در داشتن وجه شبه به آن تشبیه می کنیم .

نکته ۲ : هر چه ارکان تشبیه کمتر باشد تشبیه ادبی تر است . ( البته داشتن مشبه و مشبه به الزامی است )

نکته ۳ : هرگاه در تشبیه بلیغ ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) به دیگری اضافه ( مضاف الیه) شود . به آن « اضافه ی تشبیهی » یا « تشبیه بلیغ اضافی » می گویند . توجه : این نوع تشبیه در کتاب های درسی بیشترین کاربرد را دارد .

مثال :     صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب         گـو بـرون آی که کـار شب تـار آخـر شد

          اضافه ی تشبیهی          اضافه ی تشبیهی

توضیح : امید به صبح تشبیه شده و غیب به پرده . 

ترکیباتی مثل : درخت دوستی ، همای رحمت ، لب لعل ، کیمیای عشق ، خانه ی دنیا ، فرعون تخیل ، نخل ولایت و … اضافه ی تشبیهی محسوب می شوند .

توجه :  یاد گیری انواع تشبیه برای رشته های ریاضی و تجربی ( غیر انسانی ) چندان ضرورنی ندارد . اما از آنجایی که دو نوع از تشبیه در کتب درسی شما بیشترین کاربرد را دارد ، لذا اشاره ای مختصر به آن ها می شود.

۱- تشبیه مفرد : تشبیهی که هر یک از « مشبه » یا « مشبه به » آن ، یک ، چیز است و « وجه شبه» آن از همان یک چیز گرفته می شود .

( شباهت آن ها فقط در یک چیز است )

مثال :        دانش    اندر    دل   چراغ    روشن   است .

               مشبه                مشبه به      وجه شبه

توضیح : در این مثال وجه شبه ( روشنی از یک کلمه چراغ ) استخراج شده است .

یادآوری : تمامی مثالهایی که تاکنون برای شما ذکر کردیم ، از همین نوع تشبیه می باشند .

۲- تشبیه مرکب : آن است که هریک از « مشبه » یا « مشبه به » دو یا چند چیز هستند و وجه شبه نیز از دو یا چند چیز گرفته می شود .

مثال :       دیـده ی اهـل طمـع به نعمـت دنیـا            پـر نشـود همچنـانکه چـاه به شبنـم

                             مشبه                                  وجه شبه                   مشبه به

توضیح : « مشبه » ترکیبی از دو چیز است ( دیده ی اهل طمع و نعمت دنیا ) و « مشبه به » نیز دو چیز است ( چاه و شبنم ) به این معنی : همانطور که چاه با شبنم پر نمی شود ، چشم حریصان نیز با نعمت دنیا سیر نمی شود .

نکته : در تشبیه مرکب در حقیقت یک شکل کلی به شکل کلی دیگر همانند می شود

صفت فاعلی ومفعولی

آن است که بر کنندهٔ کار یا دارندهٔ معنی دلالت کند ویا  آن که مفهوم انجام عملی را به موصوف نسبت می دهد. صفت های فاعلی از نظر ساختمان به سه دسته تقسیم می شود: مشتق، مرکب،مشتقمرکب.

ترکیب  صفت فاعلی عبارتند از:

 ۱- «نده» که در پایان فعل امر می‌آید : پرسنده، خواهنده، شناسنده، بافنده

 ۲- «ان» مثل : خواهان، پرسان، دمان، روان، دوان

 ۳- «الف» که آن نیز در پایان فعل امر می‌آید، مثل : شکیبا، زیبا، خوانا، گویا، بینا، پویا

 ۴- «ار» غالبا در آخر فعل ماضی می‌آید، مثل : خریدار، خواستار، برخوردار، نامردار، گرفتار

 ۵- «گار» که بیشتر در آخر فعل امر و ماضی می‌آید، مثل : آموزگار، پرهیزگار، آمرزگار، آفریدگار

 ۶- «کار» که غالبا به آخر اسم معنی ملحق می‌شود، مثل : ستمکار، فراموشکار ۷- «گر» در آخر اسم معنی می‌آید، مثل : پیروزگر، دادگر، بیدادگر

صفت فاعلی که به «نده» ختم شود، غالبا در عمل و صفت غیر ثابت استعمال می‌شود، مثل : رونده، یعنی کسی که عمل رفتن را انجام می‌دهد

صفاتی که به «ان» ختم می‌شود، بیشتر معنی حال را می‌دهد : سوزان، نالان، روان، دوان صفاتی که به «الف» ختم می‌شود، حالت ثابت را می‌رساند، مثل : دانا لغاتی که به «گار، کار، گر» ختم می‌شود مبالغه را می‌رساند مثل : آموزگار، ستمکار، ستمگر

«گار» همیشه بعد از کلماتی که از فعل مشتق می‌شود می‌آید ولی «کار» پس از اسم معنی و غیر مشتق به کار می‌رود.

«گر» در غیر اسم معنی، شغل را می‌رساند، مانند : آهنگر و این جز صفات فاعلی نیست.

تذکر : چنانچه نده از پایان صفت فاعیلی  حذف شود صفت فاعلی مرکب مرخم نامیده می شود

مثال عیب جو  که در اصل عیب جوینده بوده است

ترکیب صفت فاعلی

صفت فاعلی چهار قسم دارد :

۱- حالت اضافی که صفت، به مابعد ِ خود اضافه می‌شود : فزایندهٔ باد آوردگاه فشانندهٔ خون ز ابر سیاه

۲- با تقدّم صفت و حذف کسرهٔ اضافه : جهاندار محمود ِ گیرنده شهر ز شادی به هرکس رساننده بهر

۳- با تاخیر صفت بدون آن که در آن تغییری رخ دهد : منم گفت یزدان پرستنده شاه مرا ایزد پاک داد این کلاه

۴- با تاخیر صفت و حذف علامت صفت «نده» مانند سرافراز، گردن فراز که سرفرازنده و گردن فرازنده بوده و این کار قیاسی است.

هرگاه صفت فاعلی با مفعول یا یکی از قیود مثل : بیش، کم، بسیار، پیش، پس و نظایر آن ترکیب شود علامت صفت حذف می‌شود مثل : کامجوی، پیش گوی، کم گوی، بسیار دان، پیشرو، پس رو

صفای که به «ان» ختم می‌شود، هرگاه مکرر شود، ممکن است علامت صفت را از اول حذف کنند، مثل : لرزلرزان، جنب جنبان، پرس پرسان، کش کشان

صفت مفعولی

صفت مفعولی صفتی است که مفهوم وقوع فعلی را به موصوف خود نسبت می دهد. این نوع صفت نیز از نظر ساختمان به مرکب، مشتق و مشتق- مرکب بخش پذیر است.

ساخت های صفت مفعولی عبارتند از:

بن ماضی+ ه = گفته، نوشته، دوخته.

بن ماضی + ار= گرفتار، مردار.

اسم یا صفت + بن ماضی= خوش دوخت، بادآورد.

 

قابل ذکر است در مواردی که اسم یا صفت به اول صفت مفعولی افزوده می شود، گاهی حرکت « ه » از آخر آن حذف می شود؛ مانند: « گل اندود = گل اندوده / پشم آلود = پشم آلوده / آدمیزاد = آدمیزاده » و گاهی حذف نمی گردد؛ مانند : « آبدیده، دلداده، پس مانده، خرج در رفته».

 

از هر فعلی چه گذرا ( متعدی ) و چه ناگذر ( لازم ) می توان صفت مفعولی ساخت. برخی از صفت های مفعولی که معمولا از فعل های لازم ساخته می شوندمعنی صفت فاعلی دارند نه مفعولی؛ مانند : گذشته، رفته، ایستاده، خوابیده، مرده، پیش آمد، کارآمد.

این نوع صفت های مفعولی که معنی صفت فاعلی می دهند، فرقشان با صفت فاعلی این است که صفت فاعلی به انجام دهنده ی کار در زمان حال یا آینده و یا هر سه زمان دلالت می کند، ولی این صفت ها به فاعلی گفته می شود که کار را در گذشته انجام داده یا شروع کرده باشد؛ برای نمونه: « رونده » یعنی آنکه اکنون یا در آینده یا همیشه می رود، ولی « رفته » یعنی آنکه در گذشته رفته است.

 

بنابر آن چه گفته شد صفت های مفعولی را در ارتباط با اسم می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1)  دسته ای که به طور کامل صفت هستند و می توانند به عنوان وابسته ی اسم در ساختمان گروه اسمی به کار روند؛ مانند:

( در ) گشوده ، ( پنجره ) بسته، ( پرچم ) برافراشته، ( دل ) سوخته، ( مرغ) مرده، ( سال ) گذشته، ( آدم ) خفته، ( نامه های ) رسیده، ( میوه ) گندیده، ( آدم ) فهمیده.

 2)  واژه هایی که از نظر ساختمان صفت مفعولی هستند اما کارکرد صفتی ندارند و در ساختمان فعل مجهول و ماضی بعید و التزامی و نقلی به کار می روند؛ مانند: آورده، فروخته، پرسیده.

این صفت ها به تنهایی کاربرد صفتی ندارند و تنها در ترکیب با واژه های دیگر صفت مفعولی می سازند؛ مانند: بربادرفته، رنج کشیده.

نکات ادبیات سوم دبیرستان

- شناسه ها ،تکواژوابسته تصریفی اند ودر شمارش تکواژها یک تکواژ محسوب می شوند .

۲- تکواژ صفر / تهی( Φ ) نمود آوایی نداردامّا در شمارش یک تکواژ به حساب می آید ؛ مانند« است » که ۲ تکواژ است .

۳- نقش نمای اضافه (-ِ ) یک واژه ، یک تکواژ و یک واج است .

۴- (یِ ) ؛ یک واژه ، یک تکواژ ودو واج است .

۵- « برایِ » یک واژه است و یک تکواژ ؛ زیرا ( -ِ ) زیر صامت « ی » متعلّق به خود واژه است .

۶- نقش نمای اضافه ( -ِ ) وحروف پیوند مثل « و » به تنهایی یک واژه اند .

۷- « ی » اسنادی در فعل ربطی ، یک واژه محسوب می شود . مثلاً « ی » در ، تویی ← دو تکواژ ( تو + ی ) « ی » اوّلی در« تویی » حرف میانجی است و در شمارش تکواژ به حساب نمی آید .

۸- گروه فعلی بر روی هم یک واژه به حساب می آیدو ممکن است چندین تکواژ داشته باشد :

« داشتند برمی گشتند ، خواهم رفت ، خوانده است ، می رفت و … »

۹ - هسته ی گروه قیدی قید یا اسم است .

۱۰ – به بخشی از جمله ی مستقلِّ مرکّب که دارا ی پیوند وابسته ساز است جمله ی وابسته ( پیرو ) می گویند .

۱۱ - « ان » تکواژ گذرا ساز است. این تکواژبه بن مضارع بعضی از فعل های ناگذر افزوده می شود و آن را گذرا به مفعول می سازد ، همچنین به برخی فعل های گذرا .

۱۲ - تکواژ گذرا ساز « ان » جمله های دو جزیی را به سه و سه جزیی را به چهار جزیی تبدیل می کند .

۱۳ – برخی از مصدر ها مثل : شتافتن ، زیستن ، آسودن ، این تکواژ را نمی پذیرند .

۱۴ - برخی از فعل های ناگذر از مصدر های « آمدن ، رفتن ، ماندن و افتادن » به شکلِ :

« آوردن ، بردن ، گذراندن/ گذاشتن ، انداختن » گذرا می شوند .

۱۵ - افعالی مانند « دیده شده است و … » با وجودداشتن فعل معین ( کمکی ) ساده اند ، چون بن مضارع آنها یک تکواژ است ← بین . چنین فعل هایی در شمارش واژه ها یک واژه به حساب می آیند ، چون افعال معین به تنهایی واژه نیستند .

۱۶ - فعل « ساده ( داشت خورده می شد ) مرکب ( او پدرش را دوست دارد ) پیشوندی ( برافراشت ، درغلتید ، واماند و … ) » دربرخی افزودن پیشوندباعث تغییر معنا می شود :« افتادن ← برافتادن» دربرخی تغییرپدید نمی آید :

« شمردن← برشمردن»

۱۷ – واژه های « نیست ، باید ، پهناور ، ادبیّات » به ترتیب : « ۳ ، ۲ ، ۳ ، ۳ » تکواژ اند .

۱۸ – فعل هایی که به متمم نیاز مندند ، دارای حرف اضافه ی اختصاصی اند ، امّا فعل هایی که به متمم نیاز ندارند ، دارای حرف اضافه ی اختصاصی نیستند ؛ مثلاً رفتن به این دلیل نیاز به متمم ندارد که با هر سه حرف اضافه ی « از، به ، با » کاربرد دارد . هم چنین است « رسیدن و آمدن و … » ← سارا ( به ، با ، از ) دانشگاه / دوستش رفت . اما نمی توان گفت : سارا با پدرش می نازد .

۱۹ – اگر « است ، بود ، شد و مشتقّات آن ها » در ساختمان فعل های دیگر به کار روند و فعل معین واقع شوند فعل اسنادی نیستند : گفته است ، خورده بود و …

۲۰ – جمله های دو جزیی بی فعل در حقیقت همان جمله های سه جزیی با مسند اند که فعل آن ها حذف شده است .

۲۱ – فعل های گروه « گردانیدن و هم معنی های آن : نمودن ، ساختن ، کردن » همیشه جمله های چهار جزیی با مفعول و مسند می سازند .

۲۲ – جمله های سه جزیی بی فعل در حقیقت همان جمله های سه جزیی با مسنداند با این تفاوت که به جای فعل « است » از واژه ی « یعنی » استفاده می شود .

۲۳ – شاخص ها عناوین و القابی اند که بدون هیچ نشانه ای یا نقش نمایی پیش از اسم می آیند . شاخص ها همیشه بدون فاصله در کنار هسته می آیند و در جای دیگر می توانند هسته ی گروه اسمی باشند .

۲۴ – نقش تبعی آن است که اسم یا گروه اسمی ، تابع نقش گروه اسمی قبل از خود باشد : « معطوف ، بدل ، تکرار»

۲۵ – ملاک تشخیص واژه های ساده از غیر ساده وضعیّت امروزی آن هاست و اهل زبان پیشینه تاریخی زبان را در نظر نمی گیرند ، واژه های زیر ساده اند :

« تابستان ، زمستان ، دبستان ، ساربان ، خلبان ، شبان ، زنخدان ، ناودان ، خاندان ، سیاوش ، سهراب ، رستم ، تهمینه ، شیرین ، دستگاه ، استوار ، بنگاه ، پگاه ، غنچه ، پارچه ، کلوچه ، کوچه ، مژه ، دیوار ، دیوانه ، رادار »

۲۶ – هر واژه یک تکیه دارد : « آموزش و پرورش ، رخت و خواب ، کتاب خانه ، دهکده ، کفش و … »

۲۷ – فرایند های واجی : « کاهش ( دست بند ، امضا و… ) ، افزایش ( خانه ی دوست ، خانه ای ، خیابان ) ، ابدال ( شنبه← شمبه اجتماع← اشتماع ، تخلیص← تلخیص ، نامَه← نامِه )، ادغام ( زود تر← زوتّر ، شب پره← شپّره )

۲۹ – کلمات دخیل کلماتی اند که در اصل فارسی نبوده اند ، اما در طول تاریخ با زبان فارسی آمیخته شده اند . « نشان دار( با ال : البتّه ، خاتم الانبیا، با تنوین : شخصاً ، حرف + اسم : علی رغم ، مع الوصف ) و بی نشان : کتاب ، کیف ، قلم و… »

۳۰ – تکواژ آزاد را« پایه » و وابسته را « وند » می گویند .

۳۱ – اسم ها از نظر ساخت : ۱- ساده « کیف ، کتاب و… » ۲ - مرکب « کتاب خانه ، آبدارخانه ، و… » ۳ – مشتق « گلزار ، دهکده ، ترشی ، و … » ۴ – مشتق مرکب « دانش سرا ، دادوبیداد ، دوچرخه و… »

۳۲ – برخی از واژه های مشتق بیش از یک وند دارند : « ناهماهنگی ، ناشنوایی ، بی مسؤولیّتی و… »

۳۳ – تکواژهای آزاد دستوری شامل : ۱- حروف پیوند ۲- حروف اضافه ۳- را مفعولی ۴- حروف ندا

۵- ضمایرشخصی متصل و منفصل ۶- مخفف زمان حال بودن « -َ م ، ی ، یم ، ید ، ند = هستم ، هستی و …

۷ – ضمایر اشاره ، پرسشی ، مبهم ۸- نقش نمای اضافه (-ِ )

۳۴ – تکواژهای وابسته ی تصریفی شامل : ۱- «ی» نکره ۲ – نشانه های جمع ۳- «تر/ ترین » ۴- شناسه ها ۵- جزء پیشین فعل ها ( می ، ﺑـ ، ﻧـ ← می روم ، بروم ، نروم ) ۶- پسوند گذرا ساز ( ان ) ۷- پسون های ماضی ساز ( اد ، ید ، ست ، ت ، د ← افتاد ، کشید ، دانست ، کُشت ، خورد ) ۸- تکواژ صفر / تهی( Φ )

۳۴- « همان و همین » یک تکواژ به حساب می آیند .

۳۵ «ان » در پلکان مجموعه ساز است و پلکان یک واژه ساده به حساب می آید .

۳۶ – « هم چون و هم چنین و این چنین » به خاطر داشتن یک تکیه یک واژه و دو تکواژاند ؛ « چنین » صرف نظر از دستور تاریخی ، فقط یک واژه و یک تکواژ است .

۳۷ – درصورتی که: ۴ تکواژ- وقتی که : ۳ تکواژ - چنانچه : ۲ تکواژ پروردگار : ۲ تکواژ- پرندگان : ۳ تکواژ

ادبیات فارسی

 1- عروض : علم مربوط به آهنگ شعر ، علم عروض نام دارد هر يك  اصلی شعراز آهنگ های را يك  « بحر » می نامد و مجموع بحر ها « ‌بحور عروضی »  ناميده می شود .

2 – علم بديع : نام علمی است كه در آن زيبايی هاي ادبی مورد بررسی قرار می گيرد . از حدودقرن 5 كه كتاب خاصی به زبان  فارسی در مورد بديع تاليف شده است . تا كنون نويسندگان بسياری در مورد زيبایی های ادبی سخن گفته اند . و امروزه ده ها مورد زيبايی در آثار ادبی شناخته و شرح داده شده است .

هر يك  از زيبایی های ادبی را يك صنعت می نامند . اگر آن زيبایی به آهنگ  یاشكل كلمه ها

مربوط شود صنعت لفظی نام دارد . و چنانچه آن لطف و زيبایی به معنی كلمات یا جملات ارتباط

 داشته باشد . « صنعت معنوی » خوانده می شود .

3 - علم معانی : علمی است كه درباره چگونگی تركيب و جای كلمات در جمله بحث می كند تا

جمله ای كه گفته می شود . بيشتر با وضع شنونده متناسب باشد . مثلا ، اگر شنونده هيچ اطلاعی

راجع به موضوع مورد نظر نداشته باشد جمله را بدون تاكيد بيان می كنند . اما اگر نسبت به آن

 موضوع ، ترديد يا انكار داشته باشد جمله بايد با تاكيد همراه باشد . اگر بگوييم : ( من اين كتاب

را از دوستم گرفته ام ) . تنها به شنونده سخن خود ، گرفتن كتاب را اطلاع داده ايم اما اگر بگويی

 : ( اين كتاب را من از دوستم گرفته ام ) . با آوردن مفعول جمله در آغاز جمله خواستيم كه بر

 گرفتن كتاب تاكيد كنيم .

4 – علم بيان علمی است كه به كمك آن می توانيم يك مطلب واحد را به چند روش بيان كنيم  ؛ مثلا 

 اگر بخواهيم قدرتمند بودن شخصی را به كسی اطلاع دهيم ، می توانيم از 5 طريق استفاده كنيم :

حقيقت : بيان يك مطلب است، به صورت صريح : فلانی قدرتمند است ؛ فلانی قدرت بسياری دارد .

مجاز : بحث مجاز در علم بيان بسيا گسترده است و شكل های گوناگونی دارد ، اگر بگوييم

فلانی ( فلانی در همه جا دست دارد ) . كلمه دست به معنی قدرت يا دخالت به كار برده ايم و چنين

 معنايی در كلمه دست وجود ندارد. همچنين اگر بگوييم ( بشقابت را بخور ) و منظورمان از

 بشقاب  محتوای آن باشد مجاز است .

كنايه : جمله ای است كه معنی ظاهری آن در مورد نظر نيست بلكه منظور گوينده غير از ظاهر

آن است و در حقيقت ، معنی ظاهری، اشاره ای به مفهوم اصلی و باطنی آن است وقتی می گوييم

( آبگينه خويش به سنگ آزمودم – دهخدا ) منظورمان امتحان كردن استحكام شيشه نيست ، بلكه

 می خواهيم بگوييم : قدرت خودم را آزمايش كردم و اين كنايه است .

تشبيه : بيان شباهت ميان دو چيز است كه واقعا شباهت دارند و يا گوينده ، نوعی شباهت ميان آن

 ها تصور می كند : در مصراع ( كوه از درخت ، گويی مرد مبارز است كوه به مردی مبارز

 تشبيه شده است .

استعاره : اين است كه كلمه را به جای كلمه ديگر به كار ببريم به دليل شباهتی كه بين آن ها است :

 وقتی شاعر می گويند : ماه من از سفر آمد ...) منظورش از ماه يار اوست كه رويی چون ماه زيبا دارد . به كار بردن لاله به جای شهيد نيز استعاره است .

 

شعر   (1)

 

ازدرخت شاخه در آفاق ابر


برگ های ترد باران ريخته !


بوی لطف بيشه زاران بهشت


با هوای صبحدم آميخته !


نرم و چابك، روح آب


می كند پرواز همراه نسيم


نغمه پردازان باران می زنند


گرم و شيرين هر زمان چنگی به سيم !


سيم هر ساز از ثريا تا زمين


خيزد از هر پرده آوازی حزين


هر كه با آواز اين ساز آشنا،


می كند در جويبار جان شنا !


دلربای آب، شاد و شرمناك


عشقبازی می كند با جان خاك !


خاك خشك تشنه دريا پرست


زير بازی های باران مست مست !


اين رود از هوش و آن آيد به هوش


شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !


می شكافد دانه، می بالد درخت


می درخشد غنچه همچون روی بخت!


باغ ها سرشار از لبخند شان


دشت ها سرسبز از پيوندشان


چشمه و باغ و چمن فرزندشان !

 

شعر   (2)

کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت         گلای سرخ دلامون کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم         باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم

کاشکه یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت          برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم           به شهر بی ستاره به آرومی سر می زدیم

شب که می شود امانت فرشته ها رو می دادیم        چشمامونو می بستیم و به هم می افتادیم

کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم        خواب دو تا مسافرو عشق یه قایق می دیدیم 

کاشکه می شد نیمه شب باهمدیگه دعا کنیم         خدای آسمونارو با یک زبون صدا کنیم

بگیم خدای مهربون مارو ز هم جدا نکن          هرگز به عشق دیگری ما رو تو مبتلا نکن

کاش مقصد قایق یه جای دور ساده بود            که عکس ماه مهربون رو پنجرش افتاده بود

کاشکه انجا هیکسی نبود یه وقتی با تو دوست بشه       تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه

کاشکه بجز من هیکسی اینقدر زیاد دوست نداشت      یا که دلت عشق منو اوّل عاشقاش می گذاشت

کاش یه پرنده بودی من واسه تو یه دونه        شک ندارم اون موقع هم اینجوری دیوونه بودم

کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شودم        یه بار نگاهم می کردی اون موقع پرپر می شدم

کاشکه می شد جدایی رو به جایی پنهون بکنیم        خارای زرد غصّه رو از ریشه بیرون بکنیم 

کاشکه باهم یه جا بریم که آدماش آبی باشن         شباش مثل تو قصّه ها زلال مهتابی باشن

انوقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم                به شهر آرزو ها بریم پارو بزنیم

بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن             بخاطر یه باد بادک بچِّه ها فریا د نزنن

بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن           بچّه ها توی بازیشون به قَمری ها سنگ نزنن

چشمامونو می بندیم و باهم دیگه می ریم سفر        یادت باشه هر جا می ری  من وبا رویاهات ببر

یا باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیــــــــــــــه        اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیــــــــــــــــه